شاه نعمت‌الله ولی

غزل 895 | می رود عمر ما دریغا عمر

می رود عمر ما دریغا عمر

مگذارش چنین خدا را عمر

عمر برباد می دهی حیف است

باز ناید گذشته جانا عمر

یک دو روزی غنیمتش می دان

که نماند مدام با ما عمر

عمر امروز در پی فردا

صرف کردی دریغ فردا عمر

هر چه شد فوت از تو در عالم

عوضش بازیابی الا عمر

غیر ساقی و جام می هیچ است

نکند صرف هیچ دانا عمر

لذت عمر نعمت الله جو

تا بیابی تو ذوق او با عمر

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.