شاه نعمت‌الله ولی

غزل 913 | بر در میخانه بنشستیم باز

بر در میخانه بنشستیم باز

توبهٔ صد ساله بشکستیم باز

آب چشم ما به هر سو رو نهاد

شد روان با بحر پیوستیم باز

لطف ساقی بین که از انعام او

در خرابات مغان مستیم باز

دل به دست زلف او دادیم و برد

بی سر و سامان و پابستیم باز

نیست گشتم از وجود و از عدم

از وجود و جود او هستیم باز

با وصالش شکر می گوئیم ما

کز بلای هجر وارستیم باز

رند و ساقی سید و بنده به هم

بر در میخانه بنشستیم باز

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.