شاه نعمت‌الله ولی

غزل 928 | سیدی خواهی پناه و بنده باش

سیدی خواهی پناه و بنده باش

بنده شو در بندگی پاینده باش

گر به تیغ عشق او کشته شوی

حی قیومی برو دل زنده باش

در هوای گلستان عشق او

همچو غنچه با لب پر خنده باش

جان فدا کن گر قبولت اوفتد

تا قیامت زین کرم شرمنده باش

خیز از این سایه بنشین آفتاب

هم به نور روی او تابنده باش

سروری ملک بقا گر بایدت

در خرابات فنا افکنده باش

کام جان از سید ما می طلب

یک زمان همصحبت این بنده باش

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.