غزل 1130 | خستهحالیم و ز زلف تو شفا میطلبیم
خستهحالیم و ز زلف تو شفا میطلبیم
دردمندیم و ز وصل تو دوا میطلبیم
هرکسی را ز تو گر هست به نوعی طلبی
ما به هر وجه که هست از تو تو را میطلبیم
از خدا نعمت جنت طلبد زاهد و ما
به خدا گر ز خدا غیر خدا میطلبیم
آنکه ما میطلبیمش همه دانند ولیک
نیست ما را که بگوییم کرا میطلبیم
مشکل اینست که سعی طلب ما هرگز
نرسیده است بدان جای که ما میطلبیم
کیمیایی که مس قلب از او زر گردد
به یقین از نظر پاک شما میطلبیم
گر بقا میطلبی باش فنا چون سید
ما ز خود ناشده فانی چه بقا میطلبیم
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.