شاه نعمت‌الله ولی

غزل 1139 | تا ز درد دل دوائی یافتیم

تا ز درد دل دوائی یافتیم

درد خوردیم و صفائی یافتیم

تا که بیگانه شدیم از خویشتن

ناگهانی آشنائی یافتیم

گنج او در کنج ویران دیده ایم

با تو کی گوئیم جائی یافتیم

تا از این هستی خود فانی شدیم

جاودان از وی بقائی یافتیم

در خرابات مغان با عاشقان

ساقی و خلوت سرائی یافتیم

بینوا گشتیم در عالم بسی

تا نوا از بینوائی یافتیم

نعمت الله را به دست آورده ایم

از خدای خود عطائی یافتیم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.