شاه نعمت‌الله ولی

غزل 1202 | به سر خواجه که ما مستانیم

به سر خواجه که ما مستانیم

غیر می هر چه دهی نستانیم

داستان همه عالم مائیم

دست ما گیر کز آن دستانیم

در خرابات مغان مست وخراب

ساقی مجلس سر مستانیم

دل و دلدار خودیم و می و جام

جان و جانانه و این وآنیم

مطرب خوش نفس عشاقیم

عاشقانه غزلی می خوانیم

حالت ما دگر و ما دگریم

خدمتش زاهد و ما رندانیم

نعمت الله نهاده خوانی

قدمی نه که همه مهمانیم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.