شاهدی

غزل 36 | آنکو دل خود به خار ننهاد

آنکو دل خود به خار ننهاد

گل گل شد و در کنار ننهاد

اشکی که به خاک ره نیامیخت

سر در قدم نگار ننهاد

عقلی که به زیر بار نفس است

از کار نماند بار ننهاد

از کار جهان چو دل بپرداخت

پا در ره کار بار ننهاد

قسام ازل چو کرد قسمت

اندر دل ما قرار ننهاد

تا شاهدی از غم تو برشد

دل بر غم روزگار ننهاد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.