شاهدی

غزل 48 | هرچه آن سرو ناز می‌گوید

هرچه آن سرو ناز می‌گوید

شرح عمر دراز می‌گوید

پیش نازش دل شکسته ما

روز و شب از نیاز می‌گوید

چون حدیث از دهان او گذرد

دل سخن را به راز می‌گوید

حال خود را به شمع پروانه

بس به سوز و گداز می‌گوید

دل به تنگ است از رقیب که او

سخن رفته باز می‌گوید

شاهدی را دلش چو می‌سوزد

سوز با اهل ساز می‌گوید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.