شاهدی

غزل 78 | دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر

دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر

بادا فزون بهر غم از آن در غمی دگر

تیغت کجاست کین نفسی کو ز عمر ماند

با او به شوق او برآرم دمی دگر

زاهد مخوان به سوی بهشتم که کوی دوست

این بقعه‌ام به است ز صد عالمی دگر

درد مرا به غیر وصالش چو چاره نیست

ضایع مکن طبیب تو هم مرهمی دگر

بحر محیط آتش دل را نمی کشد

ای شاهدی ز دیده چو جوئی نمی دگر

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.