شاهدی

غزل 115 | ماییم ز عشق مست رفته

ماییم ز عشق مست رفته

فارغ ز هر آنچه هست رفته

بر درگه شاه ملک خوبی

با ذلت و با شکست رفته

از جمله علایق و عوایق

یکبار بشسته دست رفته

با قامت تو صنوبر و سرو

هر یک زده لاف و پست رفته

در زلف تو بسته شاهدی دل

بنگر چه بگیر و بست رفته

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.