شیخ محمود شبستری

شعر 4 | صانعی کوزه ​ای ز برف بساخت

صانعی کوزه ​ای ز برف بساخت

کرد پر آب و اندر آب انداخت

کوزۀ برف ناگه ازتب و تاب

آب گشت و برآمد آب به آب

چیست اندر مَثَل همه عالم

عدمی در میان بحر عدم

هرچه را پیش و پس عدم باشد

بود و نابود او بهم باشد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.