صائب

غزل 753 | چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما

چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما

کز سوز عشق، اشک ندارد کباب ما

از آفتاب تجربه گشتیم خامتر

نارس برآمد از سفر خم شراب ما

هیچ است هر چه هست به جز همت بلند

این مصرع است از دو جهان انتخاب ما

این راه دور زود به انجام می رسد

کوتاهیی اگر نکند پیچ و تاب ما

منزل بلند و همت شبگیر کوته است

فرصت سبک عنان و گران است خواب ما

هیچیم اگر چه صائب و از هیچ کمتریم

دام فریب خلق ندارد سراب ما

پاک است همچو صبح به عالم حساب ما

در خون شبنمی نرود آفتاب ما

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.