صائب

غزل 2056 | گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست

گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست

با ناقصان ستیزه نمودن کمال نیست

در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر

آتش به گرمی عرق انفعال نیست

از صلح کل، سمن به گریبان فشانده ام

پیراهنم قلمرو خار جدال نیست

چون برگ لاله سوخت زبان در دهان من

با بوسه تو چاشنی اعتدال نیست

بتوان گذشت از سر صد معنی بلند

از خون دزد لفظ گذشتن حلال نیست

صائب به بزم وصل سراپا نگاه باش

در صحبتی که حال بود، جای قال نیست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.