صائب

غزل 3260 | نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد

چون ز خاصیت خود مهر گیا برگردد

رفتن از کوی خرابات مرا ممکن نیست

مگر از کعبه رخ قبله نما برگردد

سپر تیر حوادث سپر انداختن است

خاک شو تا دم شمشیر قضا برگردد

دولت و سایه دو مرغند که هم پروازند

صبر دارم ورق بال هما برگردد

آخر از همرهی خضر به چاه افتادم

وقت آن خوش که ازو راهنما برگردد

مس خود را به دو پیمانه طلا گردانید

صائب از کوی خرابات چرا برگردد؟

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.