اثیر اخسیکتی

غزل 40 | خیمه در کوی یار خواهم زد

خیمه در کوی یار خواهم زد

در آن غمگسار خواهم زد

با جنیبت گشان نوبت وصل

پای بر روزگار خواهم زد

اولین تازیانه ئی که زنم

بر سر انتظار خواهم زد

با رخ خویش و خط اولکدی

در خزان و بهار خواهم زد

باز بر بام عالم از نخوت

علمی آشکار خواهم زد

خاک در چشم باد خواهم ریخت

آب بر روی نار خواهم زد

پشت پای کمال در ره عشق

بر رخ فخر و عار خواهم زد

دو جهان را چو بشکنم با خود

همه در کارزار خواهم زد

هر اثر کز اثیر خواهد ماند

جز سخن بر کنار خواهم زد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.