صائب

غزل 4601 | هرکه وحشت می کند ز آمیزش ما بیشتر

هرکه وحشت می کند ز آمیزش ما بیشتر

دردل سودایی مامی کند جا بیشتر

توسن سرکش چو میدان یافت طوفان می کند

شورش مجنون شد ازدامان صحرا بیشتر

آنچنان کز برگ ،بوی گل سبک پرواز شد

رازمارا پرده پوشی کرد رسوابیشتر

می شود سیل ضعیف از بند بی زنهارتر

ازخموشی راز من شد آشکارا بیشتر

دارد آتش زیر پا اشکم ز شوق دیدنش

در دل طفلان بود ذوق تماشابیشتر

حیرتی دارم که چون آهوی چشم گلرخان

دردل تنگ از رمیدن واکند جابیشتر؟

گر به این عنوان شود روی تو گلگل از شراب

می گشد طاوس از پر خجلت از پابیشتر

دور بر خود می کند صائب ره نزدیک را

می دود هرکس پی تحصیل دنیا بیشتر

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.