اثیر اخسیکتی

قطعه 41 | مرا گر ز آب حیوان جرعه ریزند

مرا گر ز آب حیوان جرعه ریزند

چه عیب آید که در پای تو دردم

چو اطلس بر سر شاهان نشسته

نه قصب آمد که در پای تو بُر دَم

گر آهن بودم از سختی شکستم

ور آتش بودم از سردی فسر دَم

ز تو مهری امانت بود بر من

بمهر خویش در هجران سُپردم

اگر زحمت نمودم تا بامروز

شبت خوش باد کان زحمت ببُردم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.