صائب

غزل 5921 | کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم

کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم

صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم

آخر ز بیابان جنون سر بدر آورد

هر چند عنان دل پرشور گرفتیم

بردیم ز خط راه به آن کان ملاحت

این چاشنی از نشتر زنبور گرفتیم

از ناله شبگیر رسیدیم به منزل

ما دزد خود آخر شب دیجور گرفتیم

رفتیم به صحرای شکر خیز قناعت

صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم

صائب ز گریبان قلم سر بدر آورد

هر چند که خود را ز سخن دور گرفتیم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.