صائب

شعر 395 | می گشاید ز خموشان دل بی کینه من

می گشاید ز خموشان دل بی کینه من

لب خاموش بود صیقل آیینه من

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.