صائب

شعر 34 | قانع به جرعه نیست لب میگسار ما

قانع به جرعه نیست لب میگسار ما

میخانه را به آب رساند خمار ما

ای جلوه نسیم ترحم چه کوتهی است

در غنچه زنگ بست گل اعتبار ما

از نخل موم صد گل رنگین شکفت و ریخت

یک برگ سبز سر نزد از شاخسار ما

امشب که آمده است به کف سیب آن ذقن

خالی است جای شیشه می در کنار ما

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.