صائب

شعر 69 | غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است

غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است

روزی اهل تو کل همه جا آماده است

جان روشن ندهد تن به کدورت، چه کند

تیرگی لازمه آب حیات افتاده است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.