صائب

شعر 143 | شنیدم آنقدر از دوستان تلخ

شنیدم آنقدر از دوستان تلخ

که شد شیرینی جان در دهان تلخ

نباشد چشم او بی زهر چشمی

بود بیمار را دایم دهان تلخ

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.