صائب

شعر 206 | زخم گستاخم لب تیغ شهادت می‌مکد

زخم گستاخم لب تیغ شهادت می‌مکد

شبنم من خون خورشید قیامت می‌مکد

نقش شیرین شسته شد از لوح خارا و هنوز

تیشهٔ فرهاد انگشت جلادت می‌مکد

از دهان خضر آب زندگانی می‌رود

تیغ او از بس لبِ خود را به رغبت می‌مکد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.