صائب

شعر 251 | یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود

یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود

با حیا هنگامه نظاره او گرم بود

یک ته پیراهن آمد تا به کنعان باد مصر

بس که روی دشت از آواز زلیخا گرم بود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.