صائب

شعر 297 | به قتل من چنان تیغش به استعجال می آمد

به قتل من چنان تیغش به استعجال می آمد

که از جوهر به گوش من صدای بال می آمد

گذشتن بر تو دشوارست از دریای بی پایان

وگرنه گریه شادی به استقبال می آمد!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.