صائب

شعر 368 | ترا که چتر زراندود آفتاب بود

ترا که چتر زراندود آفتاب بود

هلال عید به اندازه رکاب بود

همان خورم به رگ خواب نیش بیداری

اگر چه بسترم از پرده های خواب بود

مزن به شیشه ما سنگ محتسب زنهار

کبوتر حرم ما بط شراب بود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.