صائب

شعر 398 | تیر از فراق شست تو می کرد ناله دوش؟

تیر از فراق شست تو می کرد ناله دوش؟

یا بال عندلیب پر این خدنگ بود

از آبیاری عرق شرم، روی او

تا آفتاب زرد خزان لاله رنگ بود

امشب که شوخی هوسش آرمیده بود

جان شراب بر لب ساغر رسیده بود

درد طلب بلاست، وگرنه رفیق خضر

لب تشنگی خویش در آیینه دیده بود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.