صائب

شعر 561 | راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون

راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون

گل از آتش، شکر از آب نیاید بیرون

نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید

یوسف از نیل به این آب نیاید بیرون

در چنین فصل بهاری که گل از سنگ دمید

زاهد از گوشه محراب نیاید بیرون

نیست از ورطه افلاک خلاصی ممکن

به شنا موج ز گرداب نیاید بیرون

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.