صائب

شعر 574 | ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی

ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی

مرا چون دیده قربانیان بی مدعا کردی

به خون آغشته نتوان دید آن لبهای نازک را

وگرنه با تو می گفتم چها گفتی، چها کردی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.