صائب

شعر 649 | بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای

بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای

از دل من چه به جا مانده که باز آمده ای؟

ز ره صبر چه پوشم، که (ز) الماس نگاه

سینه پردازتر از چنگل باز آمده ای

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.