صابر همدانی

غزل 18 | چه شد که کشور ما وادی خموشان است؟

چه شد که کشور ما وادی خموشان است؟

مگر که پنبه به گوش سخن‌نیوشان است؟

اگر ز جهل خود از علم و معرفت دوریم

نه جای شِکوه، که این مزد سخت‌کوشان است

کسی که پردهٔ ناموس خویش و خلق درید

به روی ننگ خود اکنون ز پرده‌پوشان است

تمیز نیک و بد از هم ز تیزهوشی ده

اگرچه وضع زمان، خصم تیزهوشان است

دریغ و درد، که در روزگار ما (صابر)

زمام ملک به دست وطن‌فروشان است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.