صفی علیشاه

غزل 44 | من اندر خرقه دوش از سوز می غرق عرق گشتم

من اندر خرقه دوش از سوز می غرق عرق گشتم

همی با حق حق نزدیک و دور از ما خلق گشتم

ببرد اندر مقام قاب قوسینم عروق جان

جوار دوست را واصل‌تر از حد صدق گشتم

عجب سری ز جان دیدم که بر حل معمائی

کتاب روح می‌کردم ورق ناگه ورق گشتم

در او دیدم جمال یار و چون بشکافتم جانرا

نه تنها فالق‌النور آمدم رب‌الفلق گشتم

عبث رحمتعلی نفکند در مرآت دل پرتو

چو بودم غرق عصیان رحمتش را مستحق گشتم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.