صفی علیشاه

شعر 318 | غنا مالکیست بی‌آسیب و مالی

غنا مالکیست بی‌آسیب و مالی

که آنرا نیست از حیثی زوالی

غنای تام جز حق را محال است

که مستغنی بذات او در کمال است

غنای عبد از حیث فنا شد

که مستغنی بحق از ماسوا شد

چو شداز هستی یکذات فائز

بهستیهاست حکمش جمله جایز

هر آنکس ره بدریا برد دریاست

حباب و موج و قطره جمله او راست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.