شعر 420 | ببین از مغربالشمس از تفطن
ببین از مغربالشمس از تفطن
بود آن استتارش در تعین
بود حق در تعینهای مشهور
چو روح اندر جسد پیوسته مستور
نیندیشی که جان است او در ابدان
که جانانست و زود در هر تنی جان
غرض آن مغرب الشمس استتار است
که حق را در تعین برقرار است
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.