آذر بیگدلی

غزل 70 | آمد شب و، وقت یا رب آمد!

آمد شب و، وقت یا رب آمد!

یا رب چکنم؟ دگر شب آمد!

همسایه، شنید یا ربم را

از یا رب من، به یارب آمد

ای دوست بگو بکویت امشب

دشمن بکدام مطلب آمد؟!

کز راه هزار بدگمانی

جانم صدبار بر لب آمد!

از خال سیاه کنج چشمت

امروز بچشم من، شب آمد

خلقی بگمان، که پیشم این روز

از گردش چشم کوکب آمد

دردی دارد دلم که درمانش

.......................ب آمد

جان سوخت ز سوز عشقم آذر

تو پنداری بتن تب آمد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.