طبیب اصفهانی

غزل 125 | به این خوشم که ز دردت به دیده خواب ندارم

به این خوشم که ز دردت به دیده خواب ندارم

ولی دریغ که دردم فزون و تاب ندارم

رسیده ضعف بجائی مرا که از من خسته

تو حال پرسی و من طاقت جواب ندارم

نیم غمین که فتادم ز پا غمم همه اینست

که می روی تو و من قوت شتاب ندارم

زپا فتادگی خود طبیب ازین همه نالم

که رفت محمل و من پای در رکاب ندارم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.