طغرای مشهدی

غزل 18 | دست نتوان داشتن یکبارگی از کار عشق

دست نتوان داشتن یکبارگی از کار عشق

دل چو بردارم ز جان، بر لب گذارم آه را

جسم زار عاشق از آهی به جانان می رسد

بال بس باشد نسیمی در پریدن کاه را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.