طغرای مشهدی

غزل 94 | منت آب خضر نیست جوی بر سر ما

منت آب خضر نیست جوی بر سر ما

طالع خشک لبی مانده به اسکندر ما

ما زسیم و زر خود، بزم نکردیم چو شمع

دیگران بزم فروزند ز سیم و زر ما

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.