طغرای مشهدی

غزل 165 | ای حسن تو سرچشمه غوغای قیامت

ای حسن تو سرچشمه غوغای قیامت

جویای وصالت، چمن آرای قیامت

امروزم اگر دامن وصلت ندهد دست

دست من و دامان تو فردای قیامت

آیینه به دست آر [و] ببین صورت خود را

گر هست ترا ذوق تماشای قیامت

زین گونه که هر روز کنی وعده به فردا

ترسم که شود وعده به فردای قیامت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.