طغرای مشهدی

غزل 384 | اشکم نمی کشد پای، از راه کوچه گردی

اشکم نمی کشد پای، از راه کوچه گردی

طفلی که خودسر افتاد، چون دربدر نباشد؟

پرواز نیستی را، در کار نیست بالی

سیماب در پریدن، محتاج پر نباشد

سختی کش جهان را، راحت رسد ز عقبی

پاسنگ در ترازو، از هر دو سر نباشد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.