طغرای مشهدی

غزل 408 | چو ز انجمن برآیی، عوض تو ناز ماند

چو ز انجمن برآیی، عوض تو ناز ماند

من اگر ز غم بمیرم، به دلم نیاز ماند

به امید آنکه آیی، شب بزم تا سحرگه

چو دهان شیشه می، در خانه باز ماند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.