طغرای مشهدی

غزل 466 | من سودازده را داغ منه بر سر دست

من سودازده را داغ منه بر سر دست

هیچ عاقل نسپرده ست به دیوانه چراغ

دل بیتاب مرا عشق و هوس یکسان است

نکند فرق ز هم، محرم و بیگانه چراغ

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.