طغرای مشهدی

غزل 495 | بس که از سنگینی جان، کنده پای خودیم

بس که از سنگینی جان، کنده پای خودیم

عمرها چون آسیا گشتیم و در جای خودیم

چون بط می می دویم از بهر کام دیگران

عشرت افروز حریفان، محنت افزای خودیم

هر طرف صد داغ حسرت بر تن ما ریخته

اشک ریزان همچو طاووس از تماشای خودیم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.