طغرای مشهدی

غزل 530 | گرفته جان به کف، آن مهرتابان را هوس کردم

گرفته جان به کف، آن مهرتابان را هوس کردم

تمام عمر را چون صبح، صرف یک نفس کردم

ز بی پروایی صیاد ترسیدم درین گلشن

پریدم از کمین، خود را گرفتم در قفس کردم!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.