غزل 544 | پای از جهان کشیده قراری گرفته ایم
پای از جهان کشیده قراری گرفته ایم
چون صبح ازین بساط کناری گرفته ایم
چون هر نفس گلی ندمد از چراغ ما؟
آتش ز دودمان بهاری گرفته ایم
از دست داده ایم به آسانی حنا
با خون دل چو دست نگاری گرفته ایم
صد ره فتاده ایم چو شبنم به پای گل
تا آشیانه بر سر خاری گرفته ایم
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.