طغرای مشهدی

غزل 594 | بازی خور عقلم، سگ دیوانه به از من

بازی خور عقلم، سگ دیوانه به از من

غمخوار دلم، خوشه بی دانه به از من

در بیخودی ام پای هوس ره نکند گم

رندی نبود بر در میخانه به از من

رگ بر تن زارم خط بیزاری عقل است

آرد ز کجا عشق تو دیوانه به از من؟

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.