طغرای مشهدی

غزل 675 | جنگ با من دارد ای دل تا طلبکارش تویی

جنگ با من دارد ای دل تا طلبکارش تویی

از من آن بدخو چه می خواهد، گرفتارش تویی

ماه من، گفتی چرا افتاده گیسو در پی ام؟

چون نیفتد در پی ات، شمع شب تارش تویی

چون نباشد بی صفا در جنب رویت آفتاب؟

این چمن را او گل زرد است و گلنارش تویی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.