طغرای مشهدی

غزل 703 | گر به مهر همه چون صبح برآرم نفسی

گر به مهر همه چون صبح برآرم نفسی

ندهد چرخ ازین فرقه به من همنفسی

شب گرفتم به برش، از من مسکین رخ تافت

شعله را کی بود آرام در آغوش خسی؟

آشیان و پر پرواز و گل و دانه و آب

همه را داد به ما چرخ، ولی در قفسی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.