طغرای مشهدی

غزل 733 | بس که از روی نزاکت بر ما می آیی

بس که از روی نزاکت بر ما می آیی

همچو گلبرگ، به امداد صبا می آیی

کو زبانی که چو آیی، به تو گویم که ز بزم

شب کجا رفتی و اکنون ز کجا می آیی

گریه آید چو مرا، خنده زنان وجه مپرس

گل نپرسیده ز باران که چرا می آیی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.