ادیب الممالک

شعر 3 | شه پاک دل ظل السلطان راد

شه پاک دل ظل السلطان راد

خداوند اورنگ و فرهنگ و داد

بپاسخ چنین گفت جوشنده را

همان ابر و باد خروشنده را

که هیهات در عهد ما ظلم چیست

که با عدل ما آورد تاب زیست

شگفتا که عقرب بسوراخ خویش

بدزدد ز بیم من امروز نیش

کجا شد ستم پیشه تندخوی

مترس ای ستم دیده بر من بگوی

که گر شیر شد پای پیلیش کنم

وگر کوه شد رود نیلش کنم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.